توجه...توجه..
بر اساس آخرین فتواییه علما ، بنا بر احتیاط واجب دل دادن در عوض دریافت چک یا سفته امکان پذیر است ولا غیر...
پ.ن: ملت این دوره زمونه ک.و.ن ندارن بگ.وزن چه برسه به چک و...
پ.ن: در طول زندگی خدارو شکر کردم که تمام دعاهامو مستجاب نکرده..
در ساختمونو که باز کردم فهمیدم ساختمون خالیه.. هیچکس نبود.. جتی لامپ راه پله ها هم روشن نبود. فقط لامپ طبقه سوم رو روشن کردم و توی تاریکی میرم بالا.. در رو که باز میکنم موجی از گرما به سمت صورتم هجوم میاره.. با حرکت دست روی دیوار لامپو روشن میکنم.. بالش وسط خونه کنار کامپیوتره..روی اوپن پر از ظرفهای کثیف.. ظرف اجیل خالیه.. سیم از کنار سنگ اوپن اویزونه.. بالای یخچال شیشه ی خالیه دلستر برام دست تکون میده.. روی سینک پر از ظرفهاییه که بهم پوزخند میزنن. با تلفن خونه به موبایلم زنگ میزنم و از زیر بالش پیداش میکنم.. صبح فراموش کردم موبایل ببرم.. با سرعت به سمتش میرم.. 2میس کال 5 مسیج.. میس کال از طرف فرزانه و مسیج ها هم از طرف دختر عموم.. بی حوصله گوشی رو میذارم کنار و بلند میشم. دوباره گوشی رو بر میدارم و یک مسیج میفرستم.. در فاصله ای که لباسامو در میارم جواب میده.. اینم منو مچل کرده.. گرسنه ام.. از توی یخچال ظرف سالاد الویه رو در میارم ...ظرف سس رو هم پیدا میکنم.. عصبانی ام. ظرف سس از دستم میفته و سس روی سرامیکها یک خط طولانی رو نقاشی میکنه. از شدت ناراحتی میشینم روی سرامیکها و ظرف غذا رو هم پرت میکنم.. یک چیز آزارم میده.. اما نمیدونم چی.. چرا میدونم اما نمیخام به خودم فشار بیارم.. بلند میشم.. من هنوز خدارو دارم.. تمام ظرفهارو جمع میکنم و آشغالهاشونو خالی میکنم. شروع به شستن ظرفها میکنم که لیوان از دستم سر میخوره و می افته.. اما نمیشکنه.. اشکم در میاد اما زود پاک میکنم.. اگه فک کردی این دفعه کم میارم کور خوندی.. ظرفهارو می شورم. رد دمپایی های پر از سس رو روی سرامیکها میبینم.. میندازمشون بیرون و با پای برهنه شروع به شستن کف اشپزخونه میکنم... شستم تموم شد.. شروع به تمیز کردن اتاق میکنم.. الویه هارو هم میندازم دور.. سیب زمینی پوست میکنم و خلال میکنم.. یک تیکه مرغ هم از یخچال در میارمو با سس و پیاز و ابلیمو و زعفرون مخلوط میکنم.. تمام این کارها در عرض 40دقیقه تموم شد.. گرسنه ام .. دیشب تا 5:30 بیدار بودم و کتاب خوندم.. با تمام خستگی هم خوشحالم هم ناراحت.. تنهایی آزارم میده.. فقط صدای موزیک پخش میشه و من تنها توی ساختمونم هنوز.. اما بازم خدارو شکر میکنم.. دوستت دارم.. برم به فکر شام باشم که زندگی هنوز ادامه داره .. هنوز بوی بهار نارنج ها میاد.. هنوز خورشید طلوع میکنه و تا تمام این زیباییها هست منم هستم.. مثل همیشه.. مصمم اما تنها..
................................
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر استان نیلوفریت می گشایم و از تو
برای همیه مان که نان ما را ربود،
نان!
برای یارانی که دل مارا شکستند،
مهربانی!
برای عزیزانی که روح مارا ازردند،
بخشش!
وبرای خویشتن خویش،
اگاهی،
عشق و عشق و عشق
میطلبیم!
آمین!

